X
تبلیغات
حقیقتهاوناگفته های یک نوجوان

حقیقتهاوناگفته های یک نوجوان

ودختری که به اینده اش خیره شده بود مضطرب وپریشان...به ناگفته هایش گوش فرا بسپار

سلام

امیدوارم همه شاد وپیروز باشند

نمیدونم چه جور شروع کنم وچی بگم چه جور از خدا تشکر کنم فقط به یک مطلب مهمی رسیدم که فکر میکردم خدای خوبم شاید بعضی حرفامو نمیشنوه و به فکرم نیس درصورتیکه بهم ثابت کرد که هوامو بیشتر ازهمه داره اینکه ادمای خوبی رو سر راهم میزاره اینکه همه ی دردوغصه هایی که رو دلم بود با یک مسافرت عالی ویک خبر فرا خوب  از دلم برطرف کردو واسه ی همه ی زخمهای دلم مرهم گذاشت...

من مهندسی برق دانشگاه شیراز  قبول شدم...

خدای خوبم چه جور تشکرکنم بابت این لطف بزرگ؟

خدای گلم ممنون

داخل پست قبلی خیلی بد حرف زدم ولی امیدی داشتم که حرفاموبشنوی وجواب تک تک حرفامو دادی خدای خوبم بابت خانوادم بابت ادمای خوبی که سرراهم میزاری بابت دوستای خوبم ممنون

عاشقتم خودتم میدونی که قبل از اعلام نتایجم عاشقت بودم و وای بر من که فکر کنم بدون حمایت شما میتونستم  به اهدافم برسم...

خدای خوشگلم همه رو به ارزوهاشون برسون میدونم که اینقدر کریم هستی که به همه خیر وصلاحشونو بدی...

تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست

چون دراین دل برق مهردوست جست
اندرآن دل دوستی می دان که هست



هیچ عاشق خود نباشد وصلجو
که نه معشوقش بود جویای او

در دل تو مهر حق چون گشته نو
هست حق را بی گمانی مهر تو


 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392ساعت 17:0 توسط نازنین|

سلام

بیشتراز یک سال هست که اینجانیومدم

چقدربزرگ شدم وچقدردنیا تغییرکرده یاشاید من چقدرتغییرکردم!

ازبعدازکنکورم دنیاواسم سیاه ترشد دنبال یک راهی بودم واسه فرار از افکارم دیگه از تنهایی وفکر کردن به گذشته وانتظار اینده خسته شده بودم  حتی ازدفترخاطراتم متنفربودم چون وقتی بازش میکردم یادم به قول وقرارایی که باخودم داشتم میفتادم وزجرمیکشیدم  خیلی هم بی وفا نبودم نسبت به خودم به قولام عمل کردم  ولی واقعانمیدونم چرا اینجورشد... هیچ راهی غیرازاینجانداشتم  وتصمیم گرفتم به دفترخاطرات اینترنتیم مراجعه کنم اینجاخیلی هم با دفترخاطراتم تفاوت نداره فقط تفاوتش اینه که  به نظرات توجه میکنم وبه مطلبای گذشته  رو میخونم واروم میشم.

اومدم اینجا که با خدا رک وروراست حرف بزنم وبعد 21 شهریور هم میام  وبازم  حرف میزنم حالا دلیلشو میگم  چرا بعداز 21 شهریور!

اول میخام اهمیت کنکور رو  واسه زندگیم بگم

بی پولی  تنهایی بی کسی همه چیزا دست به هم داد تابه خودم قول بدم که زندگیمو  تغییر بدم اونم بادرس خوندن  چون هیچ راهی غیراز این نداشتم

ازتیر پارسال شروع کردم  مشاور خوبی بودم  امانه واسه خودم...!

خودمو گذاشتم جای خدا میدونم احمقانس ولی فکر میکردم اگه ازوقت خودم بزارم واسه کسایی که ازمن ضعیفترهستن وکمکشون کنم خداکمکم میکنه....

مامانم مریض بود وبابام... چی بگم؟!

داداشم ازمن دور شد ودلم براش تنگ وکمکش نبود...

روزایی که مدرسه نمیرفتم  وواسه مامانم بیمارستان نبودم خلاصه هروقت ازادی پیدا میکردم درس میخوندم

خوندم خوندم ....

گفتم روراست حرف میزنم اره خوب ی جاهایی  کوتاهی هم کردم  حتی میخام ازکوتاهیام بگم

خدایا...صدامو میشنوی؟

کوتاهیم این بود که دلم غصه از زندگیم میگرفت ومیخابیدم ویا ی اهنگ گوش میدادم وسعی میکردم خودمو اروم کنم احمقانس  که بگی  میشه 100% خودتو کنترل کنی  وبه زندگیت فکرنکنی حرفای دل من وتنهایی وسختیای زندگی من تو جملات نمیگنجه  فقط باید جای من بود تابشه قضاوت کرد...

خدا قشنگم اره کوتاهی کردم  راس میگی  رفتم باغ؟رفتم پارک؟بادوسام رفتم بیرون وسبکی کردم؟ رفتم مهمونی؟رفتم مسافرت ؟

اره خداقشنگم میدونم سازمان سنجش این حرفارو نمیفهمه ولی توکه میفهمی!خدا مهربونم مگه اززندگیم ودل تنهام خبر نداری؟

نداری؟؟؟؟؟؟؟باید بگم؟

چرا سرجلسه کنکور حالم بدشد؟

چرا؟

چرا وقتی دفترچه اختصاصی که همه ی امیدم بود رو برداشتم اینجورشدم؟

منکه نمیدونم

مدام به همه کمک کردم

دلم ازهمه ی دنیا گرفته بود تنها بودم ودوسام که حتی جنس دردای منو نمیدونن وقتی میگفتن دلمون گرفته من احساس میکردم منجی هستم وباید کمکشون کنم  به درد ودلاشون که گوش میکردم خندم میگرفت چقدر بی غم هستن ودنیارو سخت میگرن ...اگه جای من بودن  به ثانیه نمیکشید پودرمیشدن .... چه غمهای مضحکی دارن!

کمکشون میکردم محرم رازشون میشدم واروم میشدن ومیرفتن درس میخوندن ومن میرفتم بیمارستان باهمون دردوغصه وسنگینی قلبم

کی تنهایی وبی کسی منو فهمید؟کی دل منو اروم  کرد؟؟؟؟؟؟

من ناجی قلبهای شکسته بودم؟؟؟؟

الان همه باغ وتفریح لذت دنیا رتبه ی خوب ومن تنهایی بی کسی ناارومی بی خوابی اشک اه رتبه بد!

خدایا نمیگم رتبه 1 میخاستم ولی توکه میدونی من به حد این رتبه نخوندم!

خدا مهربونم نامردی کردم ؟چیزی که با سختی یاد میگرفتم رو به اسونی به همه نمیدادم؟

خدا چه جورقضاوت میکنی؟

 خدا من بد عالم سیاه سیاه سیاهم  ولی توسفید سفید سفیدی خدایا حرف زدن باادما بهم ارامش  نداد  دردناکترم کرد

دارم باهات حرف میزنم دردمو میفهمی؟میبینی؟ازدلم خبرداری؟؟؟؟؟؟کمکم میکنی؟

بچگی کردم نفهمیدم که زندگیم  بابقیه فرق داره ومن اگه وقتمو واسه کسی بزارم جاهای دیگه هم توزندگیم هس که وقتمو بگیره ونزاره درس بخونم ولی نفهمیدم ولی خدایا توکه فهمیدی !

کمکم میکنی؟؟؟؟؟؟قلبم سنگینه جزتوکسیو ندارم ....حرفام زیاده امیدم به این هس که خودت به دلم اگاهی!

عاشقتم خدا قشنگم...

21 شهریور اعلام نتایج انتخاب رشتمه خدا جونم  قسمت میدم به حرمت کسایی که دوسشون داری بهم نگاه کنی خدا خوشگلم اسم خودمو نیاوردم اسم کسایی رو اوردم که دوسشون داری خدا خوشگلم رهام نکن!

ان شاالله

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392ساعت 20:35 توسط نازنین|

سلام دوستان خوبم

خيلي وقت بود كه نت نيومده بودم دلم واسه دفترخاطراتم تنگ شده بود.الان بادوستم اومدم كافي نت گفتم حيف ميشه اگه سري به دفترخاطراتم نزنم.

اين تابستون واسه منودوست صميميم خيلي مهمه اخه تصميم گرفتيم واسه كنكورسال ايندمون درس بخونيم ويه جورايي دورهمه چيزوغيرازدرس خوندن خط بكشيم البته امروز يه استثنابودچون حتمابايدميومديم كافي نت.

فعلا وقت ندارم بيشترازاين بحرفم وازناگفته هام بگم اخه منودوستم خيلي كارداريم

فقط ميخواستم دلم يه خورده بازبشه!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391ساعت 19:6 توسط نازنین|

 سلام همگي خوبيد؟منظورم كسايي هست كه لطف ميكنن نظرخصوصي ميزارن ممنون كه به خواسته ي من توجه كرديدونظرخصوصي نزاشتيد! سعي كردم ادرس وبلاگمو به اطرافيانم ندم اخه هيچكس دوست نداره رازهايي كه توسينش داره واسه كسايي كه هرروز چشم توچشمشون هست فاش كن بگذريم اومدم تاتصميمات بزرگي كه گرفتموبنويسم كه هيچ وقت انكارش نكنم چندمدته باكسايي اشناشدم كه عجيب اخلاق ورفتاروافكارشون منوسردرگم كرد.اون وقت فهميدم من كجاي دنياهستم. خيلي دوستشون داشتم ظاهرخوبي داشتن اصلا بلد بودن چه جوري خودشونوتودل ادما جاكنن نميدونم چي شد كه يكيشون ازكارايي كه توزندگيش كرده بودواسم گفت كم كم باوجودش اشنا شدم چقدرپليدبودوهمه فكرميكردن چقدرپاكه هميشه فكرميكردم ادم كينه اي هستم چون خيلي سخت كسايي كه منورنجوندنوميبخشم اما هيچوقت حاضربه تلافي نبودم اما ديدم كه چه جوربعضياچيزاي ساده اي روتلافي ميكنن وچقدرظريف بدون اينكه كسي بفهمه زهرشونوميريزن. چقدرساده زندگي يه زن وشوهري روكه تازه باهم ازدواج كرده بودنو ريخت بهم واوناچه ساده طلاق گرفتن. دلم واسه اون كسيكه ميخوادباهاش ازدواج كنه ميسوزه اخه فكرميكنه خيلي همسرش پاكه وباهاش يكرنگ هست امااشتباه ميكنه. و....

وقتي ديدم همچين كسايي توجامعه موفق هستن به اين فكرافتادم كه چرا دنياروادماي كثيف وپليدبگيرن؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

پس جاي من كجاس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

وقتي به زندگيم نگاه كردم فهميدم كه من ازهمه سزاوارترم واسه موفقيت. يه يرنامه ريزي مناسب كردم واسه درس خوندن اخه من بايد موفق بشم اميدوارم روزي برسه كه بيام اينجاوبنويسم كه واسه دانشگاه مهندسي شيمي ياميكانيك قبول شدم

من مطمئنم كه تواناييشودارم

به اميد ان روز ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 21:26 توسط نازنین|

سلام ارواح سرگردان وبلاگم

بعضي وقتابه زندگي ايندم كه فكرميكنم غرق ترس واضطراب ميشم كه اينده من به چه شكل خواهدگذشت؟!

يه مدت به يه موضوع پيش پاافتاده كه همه ميدونن  اماعمل نميكنن پي بردم اينه كه اي كاش ماادما توزندگيمون دنبال مقصرنميگشتيم دنبال كسي كه بگيم عامل بدبختيامونه.

بعضي وقتابه خودم كه رجوع ميكنم تعجب ميكنم دنبال چيزايي هستم كه حتي تصورشم واسم سخته!

هميشه ادعاميكردم كه بهترين تصميماروميگيرم اماپاي عمل كه رسيدفهميدم هنوزخيلي  توتصميم گيري ضعيفم

زندگيايي روديدم كه خيلي توش مشكله اماازبيرون كه به زندگيم نگاه ميكنم ميبينم خيلي زندگي عجيبي دارم خيليا دم ازمشكل ميزنن امابه زندگيشون نگاه ميكنم ميبينم اون ماجراهايي كه من توزندگيم دارم خيلياشون ندارن شايداتفاقهاياميشه گفت مشكلايي كه من توزندگيم دارم اگرواسه كسي بگم كلي بخنده وبگه اي بابا ايناكه مشكل نيست اما بايد لمسش كرد بايدحسش كرد تافهميدمن چي ميگم

بعضي وقتافكرميكنم كه داشتن يه سنگ صبورم بدنيست!كسي كه بشه بهش اعتمادكردتواين دنياي دورويي!

به جاي نداشتن خيلي چيزا داشتن يه همرا دلگرمي به ادم ميده 

عجيبه دارم ميفهمم كه تازه نوبت منه كه به اطرافيانم دلگرمي بدم ولي انصافاخيلي سخته كه بارغم عزيزتريناتورودوشت داشته باشي.

ازايندم عجيب ميترسم قراره اتفاقايي توش بيفته كه شايدتنهاترم كنه شايد...

مجبورم به جاده ي بي انتهاي اينده چشم بدوزم

باتشكرازارواح سرگرداني كه يه برگه ديگه از دفترخاطرات نازنينوخوندن

خدانگهدار

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 20:40 توسط نازنین|

سلام دوستان عزيز ممنون از نظرات قشنگتون ولي فقط يه خواهش اگه ميشه لطف كنيد نظر خصوصي تاحدي

كه ميتونيدنزاريد. شنيديد ميگن مردم عقلشون به چشمشون هست؟اره من تازه فهميدم وواسه

عقايدوطرزتفكربعضيامتاسف شدم شايدخيليا وبلاگ نويسي منويه كاربيهوده ميبينن اما اين وبلاگ واسه من يه

دفترخاطرات والبته تنهايي هست كه بعدازمدتهاكه به نوشته هاي قبل برميگردم ميفهمم چه تغييراتي كردم.

نميدونم بعضي وقتانيازدارم اعتراضايي روكنم حالابه خدايا... بعضي وقتاازمردم واطرافيانم انچنان دلم ميگيره كه

دوست دارم بخوابم و وقتي چشماموبازكنم ببينم به طوركل از اون مكان وفضادورم شدم. من هميشه به عدالت

خدا اعتقادداشتم اما بعضي وقتا يه چيزايي ميبينم كه شايد اگر بدون تدبروفكركردن بهش نگاه كرد ميشه گفت

نشانه ي بي عدالتي هست اما من فكرميكنم شايدچون انسانها عقلشون محدوده نميتونن اين مسائل روبه

طوركامل درك كنن.اخه معمولا يه كسي كه چندتامشكل داره كناراين مشكلات يه نقطه ي اميدهم داره اخه مگه

ميشه تموم تنهايي والبته مشكلات غيرقابل حل شدن فقط واسه يه نفرباشه؟ ميشه؟

عدالته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!! جالبه يه كسايي دم ازمشكل وتنهايي ميزنن كه من خندم ميگيره وميفهمم كه

اوناواقعامعناي تنهايي وبي كسي رو نچشيدن طعم بودن دركنارادمايي كه ادعاي دوستي رو دارن ولي اخرهمه

 دشمناهستن رو نچشيدن طعم بودن دركنارادمايي كه بيش از حدخودخواهن وفقط به فكرارامش واسايش 

خودشون هستن حتي به قيمت نابودوخردشدن يه انسان رونچشيدن. من هميشه گفتم وميگم وخواهم گفت يه

عارف يه نقاش يه عالم يه موسيقيدان و...كه همه ي امكانات واسه رسيدن به اهدافشونوداشتن اصلاواسه من

ارزش ندارن. ارزش خواستن يه هدف همراه سختي هست. بعضي وقتاكه ميبينم ميخوام ولي نميرسم احساس

ميكنم توهيچي استعدادوتوانايي ندارم... واين حس چقدر زجردهنده هست. من بايدبه كي بگم ؟زندگي

كنارادمايي كه دنياروتوپول ميبينن واسه من سخته به خداسخته اسم عشق رو ميارن ولي هنوز معنيشوهم

نميدونن.بابامتنفرم از دخترايي كه كل زندگيشون تواوج كثافت هستوواخرش چقدربه نظرخوشبخت ميان. متنفرم از

ادمايي كه احساس ميكنن بهترينن وكسي به گردپاشون نميرسه از كسايي كه تا ميبينن يكي تنهاست

تنهاترش ميزارن تاديدن يكي مشكل داره رهاش ميكنن چون خودخواهن بهتريناروميخوان عقلاشون به

چشماشونه وفكرميكنن فلاني كه وجودش به ظاهرباارزشه درونشونم واقعا باارزشه .اي باباكي به فكرارزش

وجودي ادماست؟  

ببخشيد زياد شدممنون از كسايي كه نوشته هاي گاهي نااميدكننده منوتااخرميخونن وتحمل 

ميكنن وتشكربينهايت ازكسايي كه لطف ميكنن نظرميزارن. نظريادتون نره برام خيلي مهمه    

خداحافظ

نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 13:12 توسط نازنین|

سلام مرسي كه مياين ونظرات قشنگتونوميزاريدبه به! گاهي وقتاادمايه ادعاهاي بزرگي ميكنن مثلا اينكه هيچ وقت فراموشت نميكنم ياتنهادليل زندگيم ياعاشقتم و... درصورتيكه هنوز معني اين جملاتوهم نميدونن متاسفانه! وبعدچه اسون ازهم ميگذرند به همين سادگي... نازنيني كه گاهي اوقات دفترخاطرات يادفترناگفته ها يا تنهايي يا... باز ميكردواز ناگفته هاش ميگفت هنوز خيلي چيزارو درك نكرده مثلااينكه خيلي راحتم نميشه ازاده زندگي كرد نميشه دوراز مردم وعادتها ورفتارهاشون زندگي كرد نميشه خيلي راحت گفت عاشقتم نميشه خيلي دلسوز ومهربان بود نميشه خيلي زودتصميم گرفت نميشه به زور كسي رو عاشق كرد نميشه به زور عاشق كسي شد ... نازنين هنوز نمي دونست كه پول چقدر ارزش داره هنوز نمي دونست خيلي از حرفاي مردم شعاره هنوز نمي دونست دلاي مردم خيلي راحت ميلرزه با گوشه نگاهي چندين وچندبار ديگه نگاه ها ارزششونو از دست دادن... نازنين جديدا دچار مشكلي شده نميتونه درست تصميم بگيره قدرت انتخابشو از دست داده ... ديگه از اعتماد حتي به نزديكترين اشخاص زندگيش ميترسه... نازنين منتظره يه رفتن وياساختن دنيايي بدون دروغ خيانت ادعاي دروغين ...هست تصميمهاي زندگيشونو نميگيره تاپيداكنه اون چيزاوكسايي رو كه مطابق خواسته هاش هست خودخواه نه؟

انتظار غریب ترین واژه هاست

 

واژه ای که با آن خو گرفته ام

چه سخت است گره زدن ثانیه ها

به هم

هر صبح با خود میگویی فردا می آید

میدانی روزی خواهی آمد

منتظر نگاهش می مانی

میدانم یک روز صبح می آیی

شوق اشکی خواهد شد

روی گونه رقص خواهد کرد

تنها خواهم گفت دوستت دارم

تا ابد با من بمان.

نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 10:56 توسط نازنین|

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبین شما؟ اره دیگه منظورم همین ۲الی ۳نفری هست که دارن این مطلبو میخونن!اخه تعدادکسایی که لطف میکنن وبه وب خودشون سرمیزنن روزبه روز کمترشده!من یکی که به همین ۲الی ۳نفر راضیم!راستی سال نو مبارک واسه همه چه دوستام چه دشمنام واسه همه بهتریناروارزودارم.

تاحالاکسیودیدین که ۱۳به درشو باوبگردی ونوشتن مطلب داخل دفترخاطرات اینترنتی خودش به در کنه؟دیدین؟!

خوب یه جورایی شکل وب خودموفراموش کرده بودم از بس نیومده بودم. دلم خیلی واسه اینجا تنگ میشه ولی خوب اهداف بالایی دارم که واسه رسیدن به اونامجبورم یه چیزایی ترک وحتی فراموش کنم!

ولی خوب تاحالااینجاروفراموش نکردم اخه اینجایه جوردفترخاطرات منه خودمو اینجاکه میام مخصوصااین روزا که کمتر میتونم بیام بهتر میتونم باگذشته ام مقایسه کنم ومن ازاین مقایسه لذت میبرم!

ای ستاره هاکه برفراز اسمان

بانگاه خوداشاره گر نشسته اید

ای ستاره هاکه ازورای ابرها

برجهان ما نظاره گرنشسته اید

ای ستاره ها مگرشماهم اگهید

ازدورویی وجفای ساکنان خاک

که اینچنین به قلب اسمان نهان شدید

ای ستاره ها ستاره های خوب وپاک

ای ستاره هاکه همچوقطره های اشک

سربه دامن سیاه شب نهاده اید

ای ستاره هاکزان جهان جاودان

روزنی به سوی این جهان گشاده اید

رفته است ومهرش ازدلم نمیرود

ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها

پس دریای عاشقان جاودان کجاست؟

خوب دیگه وقت رفتنه دوستان گل بازم میگم ببخشیدجواب کامنت های خوشگلتونو نمیدم شما واسم نظربذارید سرموقع مناسب جواب همه رو میدم ممنوووووووووووووووون

بای تاهااااااااای

 

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 20:9 توسط نازنین|

سلام گلهااااااااااااا...منظورم شمایید که دارید این مطلبو میخونیده دیگهههههههه

دلم واستون واسه این فضا حتی واسه احساسات خودم وقتی که می امدم اینجا ومطلب میزاشتم خلاصه دلم واسه نازنین چندماه پیش تنگ شده دختر خوبی بود ...

افکارم عقیده هام کلا تغییر کرده این وب فک کنم تبدیل شده به دفتر خاطراتم یاسندجرمای من دردورانای مختلف زندگیم!

حتی دلم واسه اهنگ فاصله های اقای لهراسبی هم تنگ شده!

درگیر درسام شدم ما بچه های ریاضی دیگه غیردرس که نباید کاری داشته باشیم نه؟؟؟؟؟؟؟

ببخشید دوستان اگه به کامنتاتون جواب نمیدم باور کنید من خیلی وقته جواب خودمم نمیدم

تغییرایی که کردم اینه که به شدت عشق فیزیک شدم درسام عالی پیش میره کلاس زبان وکلاس المپیاد ریاضی میرم .

حس عجیبی دارم

تعجب میکنم مگه یه ادم چه جور میتونه باشه که درعرض ۳ماه این قدر تغییر کنه؟

همیشه فکرمیکردم معنی این جمله رو که میگه بین حرف تاعمل خیلی فاصله است ومیفهمم ولی الان میبینم نه کامل نمیفهممش!عقایدوافکارمو قبلاداخل پستای خیلی قبل گفتم الان رسیدم به عمل یه جورایی موندم توش همیشه به یه تیپ ادمایی لعنت میفرستادم الان احساسم اینه که دارم شبیه همونا میشم یک دفعه حتی بدون اینکه خودم بفهمم !

خوب این حرفا که شاید به درد شما نمی خورد حالا یه جمله میگم که بگم اره ماهم بلدیم

همیشه عاشق باشین عشق پاک اخه عشق یعنی زندگی یعنی امید به زندگی کردن پس همیشه عاشق چیزی باشین که بهانه ای واسه زندگی کردنتون باشه امیدتون باشه پس همیشه عاشق باشین عاشق اون چیزی که ارزش اینو داشته باشه که در نبودنش زندگی واستون کمرنگ باشه

یستردی؟؟؟؟؟؟

خوب دیگه تجدید خاطره کردن بسه

بای تاهای .

نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 18:57 توسط نازنین|

 سلام

نه خیلی سلام

نه خیلی خیلی سلام اخه خیلی وقت بود که نیومده بودم دلم واسه این محیط ونوشتن واسه خودم ولم وهمهی دوستای خوبی که نظر میدن تنگ شده بود .ممنون.درپست قبلی گفته بودم که امیدوارم که برای بار دیگه که میام واینجا مینویسم خوشحالتر باشم

بله درسته هم خوشحال وهم حقایق بیشتری و درمورد خودم واطرفیانم وکلا دنیا فهمیدم اول اینکه یه جورایی دارم دنیا رو واسه خودم الکی الکی سخت میگیرم زندگی خیلی قشنگ تر از این حرفاست!

والبته یه گنجم پیدا کردم یه گنج تمام نشدنی یه ثروت عظیم یه قلب باارزش که همیشه کنارم بوده ومن کامل نشناختمش اخه هرچقدرم به خوبیهاش پی ببرم بازم کمه! من داخل خونه ی خودم یه برادر خوب دارم یه گنج یه قلبی که خیلی پاکه !

والبته اینم درمورد خودم فهمیدم که من قدرت جذب بالایی دارم نه؟ اخه دوستای خیلییییییییییی خوبی دارم که هرچی از خوبیشون بگم بازم کمه کسایی که بی توقع کمکم میکنن درسته که تعدادشون انگشت شماره ولی خوب دوست واقعی هستن واین بزرگترین ثروت زندگیمه البته کسایی که دوست نما هستن هم دوروبرم خیلی ریخته!

ویه کم از خودم بگم من باکمک برادر عزیزم ویه خانم خوب یه دوست واقعی(ج...)انتخاب رشته کردم ورشته ی ریاضی وفیزیک و انتخاب کردم خیلی کارا واسه اینکه زندگیم به قشنگترین تبدیل بشه کردم ومطمئنم که موفق میشم درسته که دنیا بعضی وقتا اذیت میکنه ولی خوب اذیت هاشم قشنگه!نه؟

خوب دوستتون دارم چون خوبین وچون این متنو تااخرش خوندین !

نظریادتون نره!

خدانگهدار.
نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 21:30 توسط نازنین|


مطالب پيشين
» خدای خوبم ممنون
» خدایا...
» تابستان مهم
» يك تصميم بزرگ
» زندگي اينده نازنين
»
» نازنين وناگفته هاي جديد...
»
» بعدازمدتها...
» نازنین...
Design By : Ghaleb-Fa